أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

972

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

مىكند 8 . شنيده‌ام كه مردم اين آبادى از اين كوه به خانه‌هاى خويش چيزى مانند كاريز 9 مىسازند و با اين گرم مىشوند و هم‌چنين با فراهم كردن اجاقى روى آن ، [ غذا ] مىپزند . مىگويند كه اين « آتش پاك » 10 است و ازاين‌رو « نوش‌آذر » ناميده شده كه به معناى « آتش خوشگوار » 11 است . ديگر [ نوع اين آتش ] « پليد » 12 است ، دوستش ندارند ، زيان‌آور است ، از آن دورى مىجويند و از آن نوشادر به دست نمىآيد . ميان آتش [ اول ] و دوم تفاوتى در آتشى بودن وجود ندارد ؛ مىپندارم كه ماده بخار [ در دومى ] ناپديد شده و در نتيجه نوشادر نيز ناپديد شده است . [ به همين جهت ] چنين [ آتشى ] را « پليد » مىنامند و با بستن راه خروج آن ، جايى ديگر را مىكنند كه از آنجا بخار با ماده [ نوشادر ] خارج مىشود . نيز ميان جيرفت و خواش در مكران در هفت فرسخى خواش كوهى بلند وجود دارد كه سه فرسخ سر به آسمان كشيده و در فاصلهء سى فرسخ ديده مىشود چگونه در آتش مىسوزد ؛ نوشادر را از آنجا مىآورند . كسى كه از اين [ كوه ] بالا مىرود ، از سرما ناگزير است [ گرم ] بپوشد و با سرگين آتش روشن كند ؛ [ براى اين كار ، سرگين ] را به * قوت به سوى كوه پرتاب مىكنند 13 و آن هنگامى كه بر سر تير در هوا به [ قلهء ] كوه مىرسد ، آتش مىگيرد و برمىگردد ، سپس اين آتش را با زغال تقويت مىكنند و براى نيازى كه دارند به كار مىبرند . مىگويند : آتشى كه مىتوان از فاصله سى فرسخى بر قلهء كوه ديد ، دودى است كه بالا مىرود ، و از آن صدايى به اطراف منتشر مىشود . اين محل را يك يا دو ماه ترك مىكنند 14 ، سپس مردم شهر گرد مىآيند و نوشادر سفت شده پيرامون غار 15 را برمىدارند . ابتدا يك پنجم را براى سلطان جدا كرده [ و بقيه را ميان خود ] تقسيم مىكنند . شيمىدانان نوشادر را از موى انسان به دست مىآورند 16 . از يك هندى شنيدم كه گفت : در پهنى كه در كنار دروازه‌هاى روستاهايشان 17 به صورت تپه گرد مىآيد ، گاهى آتش مىافتد و مدت‌ها مىسوزد تا كاملا از بين رفته خاموش مىشود . هنگامى كه [ خاكستر ] سرد مىشود ، در آن به جستجو مىپردازند و نوشادر را به شكل بلورهاى دراز 18 مىيابند . مىگويند كه نوشادر آب را سرد مىكند و اگر محلولش را روى برف بريزيم آن را به يخ تبديل مىكند . ابن ماسويه : جانشين [ نوشادر ] دو برابرش نمك طبرزد 19 است .